
شهرزاد نیوز : ما پنج خواهر و یک برادر بودیم. برادرم همیشه شکلات های خوشمزه می گرفت ولی ما نه. من همیشه با مادرم دعوا می کردم و می گفتم که ما هم آدمیم اما جوابش این بود که تو دختر هستی یعنی هیچی نیستی. در فرهنگ جامعه من متاسفانه زنها هیچ امکانی برای تعیین سرنوشت خود ندارند. من با این مخالف بوده و همیشه با آن مبارزه کرده ام. دلم می خواهد صدایم را همه بشنوند .
من ٣۶ ساله ام و زندگی سختی را پشت سر گذاشته ام. پدرم کرد ترکیه است که بخاطر فعالیت های سیاسی اش به لبنان فرار کرده بود. مادرم لبنانی است من متولد بیروت ام در بچگی بسیار کنجکاو و عاشق کتاب بودم. دوران ابتدایی را به خوبی پشت سر گذاشتم و دلم می خواست که به دبیرستان بروم ولی مادرم می گفت برای چی می خواهی درس بخوانی تو یک زنی !
زمانی که در اواسط دهه ۱۹۷۰ جنگ در لبنان شروع شد خانواده به جز پدرم به ترکیه نقل مکان کردیم. شرایط بسیار دشواری بود، پول نداشتیم و دولت ترکیه که علیه کرد ها بود مرتب مزاحم ما می شد. از مادرم سوال می کردند که شوهرت کجاست.یک بار او را به اداره پلیس بردند و دو روز در انجا نگه داشتند. مادرم مدتی بعد از برگشتن جنین اش سقط شد، ولی به ما هیچ چیز نگفت .
من منشی یک دکتر بودم و در خیاط خانه مادرم نیز کار می کردم و شبها زیر لحاف درس می خواندم .بالاخره پنهانی دیپلم متوسطه را گرفتم. مادرم خوشش نمی امد که دخترش همیشه مشغول خواندن کتاب باشد اومی گفت برو یک چیزی برای خودت بباف.و کتابهای مرا با عصبانیت به دورمی ریخت ولی من دست بردار نبودم و همچنان به درس خواندن ادامه می دادم همراه با خواهرم که بهترین شاگرد مدرسه بود و می خواست به دانشگاه برود و بالاخره هم از خانه فرار کرد تا در انکارا به دانشگاه برود و موفق هم شد. بعدها مادرم گفت که اشتباه کرده و الان پشیمان است ولی دیگر دیر شده بود .
۲۴ ساله بودم که پدرم از لبنان برگشت و همه چیز تغییر کرد، من که حجاب نداشتم و دامن کوتاه می پوشیدم حالا باید روسری سر کرده دامن بلند می پوشیدم. پدرم خیلی عصبانی شد وقتی فهمید که دیپلم گرفتم مدرک دیپلم مرا پاره کرد و برای تنبیه نباید سه ماه از خانه خارج می شدم و فقط نان می خوردم و هر چه سریعتر ازدواج می کردم. می خواستم شوهرم را خودم انتخاب کنم ولی اجازه نبود پدرم گفت تو یک شوهر روشنفکر خواهی داشت .
فرهنگ ما برای زنها خیلی سختگیر می باشد. زن باید ازدواج کند و بچه دار شود. تو حق انتخاب نداری ناموس خانواده به رفتار تو بستگی دارد. من ضد ناموس هستم. چرا ناموس برای مرد ها نیست و آنها تمام آزادی را دارند .
شوهرم در یک اداره تبلیغاتی کار می کرد. او برای حزب کارگران کرد ترکیه (پ - کا – کا) که یک حزب غیرقانونی اعلام شده بود، فعالیت می کرد. او در چاپخانه اداره اعلامیه های (پ - کا – کا) را چاپ می کرد. من هم در گروه زنان فعال بودم با آنها راجع به حقوق زنان صحبت می کردم همانطور که همیشه از حقوق زنان دفاع کرده بودم .
من و شوهرم هر دو هم عقیده سیاسی بودیم ولی هیچگونه عشقی بین ما نبود. از سومین روز ازدواج مشکلات ما شروع شد، او تمام روز بیرون بود و تمام پول ما را به (پ - کا – کا) می داد. من یک خیاط خانه داشتم و سرم خیلی شلوغ بود. خیلی زود اولین بچه ام را که یک پسر بود حامله شدم. از شوهرم کمک خواستم ولی او بندرت خانه بود .
او به دفعات از طرف پلیس بازداشت و به زندان رفته بود ولی بالاخره در پاییز ۱۹۹۶ هر دوی ما را دستگیر کردند. در اداره پلیس ما را جدا کردند. از من سوال شد که آیا از فعالیت سیاسی شوهرم خبر داشتم و من پاسخ مثبت دادم. آنها مرا به زندان بردند، آنجا چشمها و دستهای مرا بستند لباسهای مرا در آوردند و روی یک میز گذاشتند و دو ساعت هر دوی آنها به من تجاوز کردند برایم تعریف کردن این وقایع بسیار دردناک می باشد ولی باید بگویم، چون چنین وقایعی همچنان رخ می دهد و همه باید بدانند .
تجاوز یک ابزار سیاسی است. دولت ترکیه، خشونت جنسی را به عنوان سلاحی بر ضد کردها استفاده می کند. وقتی زن کردی مورد تجاوز قرار بگیرد از طرف خانواده دیگر اجازه زنده ماندن ندارد چون او لکه ننگی برای خانواده به حساب می آید. دوست من که مورد تجاوز قرار گرفته بود باید خودش را می کشت در غیر این صورت خانواده او را می کشت .
وقتی که کار آنها تمام شد خون زیادی از من جاری بود آنها گفتند که من باید بلند شده و راه بروم اما نمی توانستم آنها گفتند پس چهار دست و پا حرکت کن. ولی گفتم نه، من دیگرچه داشتم که از دست بدهم؟.آنها گفتند کاری را که ما باید با تو می کردیم انجام دادیم واین که بعد از این چه اتفاقی می افتد به ما مربوط نیست و من گفتم هورا !
مرا با چشمهای بسته سوار ماشین و نزدیک خانه ام پیاده کردند. وقتی وارد خانه شدم مادرم بلافاصله فهمید که چه اتفاقی افتاده است. گفت پدرت نباید ترا اینطور ببیند و گر نه ترا خواهد کشت چون پدرم برای (پ - کا – کا) کار می کرد و همیشه یک اسلحه با خود حمل می کرد .
بعد از مدت کمی متوجه شدم که حامله هستم اما پنهان می کردم ولی مادرم می دانست. می خواستم که سقط جنین کنم ولی او گفت اگر این کار را بکنی آنوقت همه خواهند فهمید که این بچه از تجاوز بوده است. جنین همچنان در رحم ام رشد می کرد. مادرم پیشنهاد کرد که به آلمان بروم چون اگر پدر و برادرم بفهمند مرا خواهند کشت. او می گفت المان یک دولت دمکرات دارد و از تو حمایت خواهد کرد، شوهرم بعد از ازادی از زندان به المان رفته بود و حالا می خواست که به هلند برود، پس مقصد هلند بود. پول برای سفرم حاضر بود چون وضع مالی خانواده ما خوب بود اما بعد من در هلند فقیر شدم .
به هلند آمدم و خود را معرفی کردم حالا باید با یک کارمند امور خارجیان ای- ان – د (سازمان وابسته به اداره مهاجرت هلند) مصاحبه می کردم و شرح حال خودم را می گفتم. ولی در حد مرگ می ترسیدم که شوهرم بفهمد مورد تجاوز قرار گرفته ام و بچه داخل شکمم از تجاوز است. بخاطر همین چیز زیاد مهمی نگفتم کارمند ای- ان – د مرا با تعجب نگاه می کرد .
به شوهرم هم هیچ چیز نگفتم ولی او حس می کرد. پرسید چه اتفاقی برایت افتاده ولی من ساکت بودم.اگر چه به یاد می اوردم که چگونه آن مردان بور به من تجاوز کردند. دخترم هم که بدنیا امد بور بود. شوهرم گفت که این بچه من نیست و او را نمی پذیرفت .
چهار ماه بعد از اینکه دخترم متولد شد دولت هلند شوهرم را به آلمان برگرداند چون او در انجا یک بار تقاضای پناهندگی کرده بود آلمان هم او را به ترکیه فرستاد. او بلافاصله دستگیرشد و به زندان رفت. یک سال نیم بعد او فرار کرده به هلند آمد. وقتی که در هلند او را دیدم قابل شناختن نبود بطور وحشتناکی تغیر کرده بود هم از نظر جسمی و هم روحی، او در گوشه اتاق می نشست و بچه ها نباید سر و صدا می کردند .
بعدا از دکتر او شنیدم که او هم در زندان مورد تجاوز قرار گرفته است منتها به طریق دیگری. آنها بوسیله یک بطری که به نمک و آلکل آغشته بوده به او تجاوز کرده بودند و او خجالت می کشید که در باره این موضوع صحبت کند و هرگز چیزی نگفت من و شوهرم هیچوقت نمی توانستیم یکدیگر را تسکین بدهیم.ما هر روز دعوا داشتیم تا اینکه دیگر در زیر یک سقف زندگی کردن امکان نداشت حالا دیگر ما از هم رسما جدا شده ایم، ولی می ترسم که یک روزی پسرم را بدزدد .
در مصاحبه با ای- ان – د نتوانستم حقایق زندگی ام را بگویم در نتیجه به من جواب منفی پناهندگی دادند. در سال ۲۰۰۲ من و بچه هایم را به خیابان انداختند. ما به آلمان رفتیم و تقاضای پناهندگی کردیم در آلمان به علت فشار های روحی و روانی شدید دو ماه در بیمارستان روانی بستری شدم و بچه هایم به یک خانواده سپرده شدند ولی در فوریه ۲۰۰٣ دولت آلمان ما را در یک شب سرد در یک ایستگاه قطار رها کرد. یک خانواده ترک که اتفاقی انجا بودند ما را به خانه شان بردند. من کاملا داغون شده بودم وتمام مدت گریه می کردم مجبور شدیم به هلند برگردیم. اما بعد کم کم توانستم روی پای خودم بایستم، با شکنجه روانی تجاوز هر روز زندگی می کنم و شبها خواب انرا می بینم. اما با این همه خود را بخاطر بچه هایم سر پا نگه می دارم .
اوایل، پذیرفتن دخترم برایم مشکل بود. حتی نمی خواستم به او غذا بدهم. ولی یک روانشناس خوب به من گفت که تو باید مبارزه کنی. دختر گناهی ندارد. او مهربان است واقعا هم همینطور است دخترم بسیار مهربان می باشد. الان بخاطر دخترم مبارزه می کنم. مبارزه می کنم بخاطر زندگی او چون پدرم مرا تهدید کرده که دختر تو باید بمیرد اگر زمانی به ترکیه برگردید من هر دوی شما را خواهم کشت و برادرم گفته که دختر تو مایع ننگ فامیل می باشد و در جستجوی ماست تا هر دوی ما را بکشد. من خیلی می ترسم .
من الان کمتر دارو مصرف می کنم و در یک گروه زنان فعال هستم. من زندگی سختی را پشت سر گذاشتم آما هنوز عشق به مبارزه در من وجود دارد من این هستم و همیشه اینطور بودم زمانی به فکر خود کشی افتادم اما زندگی را انتخاب کردم چون اگر تو زنده نباشی نمی توانی صدایت را به گوش همه برسانی .
توضیح : گلاره، اسم مستعاری است که به منظور رعایت مسائل امنیتی برای مصاحبه شونده انتخاب شده است .
منابع: روزنامه هلندی ان- ار- س و پرونده پناهندگی مصاحبه شونده با کسب اجازه از وی .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:44  توسط راسا...
|

روشنگری:سانيا خاتون هيچوقت در مدرسه غذا نمی خورد، اما روز جمعه گذشته وقتی ديد همکلاسی هايش دارند برنج می خورند، به خانه رفت و از مادرش خواهش کرد يک روپيه به او بدهد که او هم برنج بخرد. اما پولی نگرفت که هيچ مادر به او سرکوفت هم زد و رفت سرکارش. وقتی برگشت سانيا را از سقف آويزان ديد. او با ساری اش را خود را دار زده بود.
بی بی سی آن لاين - نسخه انگليسی – خبر را روز شنبه گذشته از روزنامه تلگراف کلکته نقل کرد. در همين گزارش آمده است که سازمان ملل اعلام کرده نيمی از کودکان هند از کمبود غذا رنج می برند.
اما بانک جهانی هم اعلام کرده توسعه اقتصادی هند بعد از شروع رفرم اقتصادی - يعنی تعديل اقتصادی هندی - تحسين برانگيز است.
رئيس بانک جهانی پل ولفوويتز است. اگر او اين خبر بی بی سی را بخواند چه واکنشی نشان ميد هد؟ نمی دانيم. اما به عنوان معمار جنگ عراق و مدافع لشکرکشی تمدن های پيشرفته به تمدن های عقب مانده - يعنی در پست قبلی اش - بعيد نيست بگويد: چه مادر سنگدلي، در فرهنگ های پيشرفته ی ما، مادران خيلی مهربان ترند.
اما به عنوان رئيس بانک جهانی - يعنی در شغل فعلی اش - حتما بايد بگويد: اين قربانی ها برای توسعه ضرورت دارد. تلفات جانبی رشد اقتصادی است و آينده گان آن را خواهند بخشيد. شغل جديد آقای ولفوويتز عکس برگردان شغل قبلی اوست. تلفات جنگ هرچند با اختلاف نظر، اما به هر حال به شمارش در می آيد. اما تلفات جانبی برنامه تعديل آقای پل ولفوويتز را چه کسی شمرده است؟ چگونه می تواند شمرد؟
سلاح پل ولفوويتز و "هم رزمانش " در اينجا ظاهرا هيچ شباهتی به بمب و راکت ندارد، اما قدرت تخريب اش از هر نوع سلاحی بيشتر است، و به هر حال تلفات جانبی اش يکی است: و مقدم بر همه کودکان که هم تن و هم روان نازک آرای شان تاب جفا ندارد. سودها هم به جيب های مشترکی می رود: مقاطعه کاران و شرکت های بزرگ. گزارشگربی بی سی هم نوشته است رشد اقتصادی هند در سال های اخير بی سابقه بوده است، اما دست بسياری در هند به دامان آن نرسيد.
اما مادر سانيا گويا می داند علاوه بر تحمل مصيبت، ممکن است زير اتهام هم قطاران آقای ولفوويتز قرار بگيرد. او به روزنامه ديلی تلگراف هند می گويد: من يک روپيه را به دخترم ندادم، چون نداشتم. وقتی که اصرار کرد سرش داد زدم.
جينب بوار بيوه است، او خانه اش را در سيل اخير هند از دست داده وبا چهارپسر و يک دخترش در يکی کلبه های موقت دولتی اسکان داده شده است. اگر چه توفان زدگان لوئيزيانا هم از فقيران آمريکا بودند، اما تبعيض حتی در تقسيم فقر هم وجود دارد. سيل های جنوب آسيا فقط چند روز پروژکتورها ی جهان را متوجه خود می کند، و بيشتر برای نشان دادن صحنه های بديع و باورنکردنی که ميتواند برای مسابقه عکاسی فرصت به شمار آيد. ولی دست به نقد رسانه های بزرگ مثل رويتر و آسو شيتد پرس و هم کيشان با فروش نسخه های کپی رايت آن ارزش سهام شرکت را بالا می برند.
جينب بوار در خانه های مردم خدمت کاری می کند. بنا بر گزارش تلگراف دو پسراو گاهی کارهای موقت به دست می آورند ولی نه کاردايمی. جينب و پسرانش باهم با هم هرگز بيش از600 روپيه - 14 دلار- در ماه در آمد نداشته اند. تلگراف نوشته است سانيا وقتی ديد کودکان در مدرسه برنج می خورند، "هوس" خوردن برنج به سرش زد. مادر معمولا شکم فرزندانش را از غذايی که از خانه های اربابان می آورد، سير می کرد. او، خيلی ساده، قادر به تقبل اين تجمل نبود که پول نقد ی را که بايد صرف مخارج ضروری زندگی شود، صرف هوس دختر کند. راستی کدام بيشتر قابل سرزنش اند: مادر به خاطر دريغ يک روپيه از دختر و داد زدن بر سراو يا دختر به خاطر ,هوس غير مسوولانه اش,؟
بنا بر گزارش تلگراف يک روانشناس گفته است سانيا در زندگی اش به آستانه در هم شکستن رانده شده بود. کاری که مادرش کرد، ضربه آخر را زد. در دنيای بانک جهانی سرزنش را اين طور تقسيم می کنند و به هر حال دست بانک جهانی پاک است و سرزنش نصيب يکی از آن دو، مادر يا دختر، يا يکی از ميليون ها مثل آن دو ميشود: و آن ها يا خودشان، خود را به دار مجازات می آويزند، يا به عنوان کسی که رفتار ضد اجتماعی دارد، يا دله دزد، يا اراذل و اوباش يا تن فروش است، اربابان قدرت آن ها را به دار می آويزند يا به شحنه و پاسگاه و زندان و صندلی گازی می سپارند.
البته اين نوع آدم های قابل سرزنش کسانی هستند که مرزهای قاعده را شکسته اند. قاعده اصلی که بيشتر مردمان گرفتار رعايت می کنند، اين است: تحمل. نجيبانه تحمل کردن.
يک معلم هندی بعد از خواندن خبر خودکشی سانيادر وبلاگی نوشت: مدت ها قبل در دهلی در مدرسه ای درس می دادم. هرروز، بدون استثناء غذای کودکان يک مشت برنج بود. هيچ روزی با روز ديگر فرق نداشت. و مقدار برنج فقط دو قاشق بود. به اندازه ای که بچه ها بتوانند در صف بايستند و به کلاس بروند. هيچوقت نديدم شکايت کنند. چهره های نجيب شان را هرگز نمی توانم فراموش کنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:34  توسط راسا...
|
سيزده سالگی: سن اعتياد و روسپيگری در ايران تزريق يکی از راههای استعمال مواد مخدر است معاونت اجتماعی و ارشاد نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران از پايين آمدن سن متوسط ارتکاب برخی از جرايم در اين کشور خبر داده است. به گزارش خبرگزاری رسمی ايران ، ايرنا، سردار توحيد عبدی در جريان همايشی در شهر اراک، گفته است که تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرايم مانند اعتياد و روسپی گری کاهش بيابد و به حدود ۱۳ سالگی برسد. اين مقام نيروی انتظامی همچنين تاکيد کرده است که بدليل شرايط اجتماعی جديد، شيوه های تامين امنيت نيز بايد تغيير کند. دکتر عباس محمدی اصل، جامعه شناس و مدرس دانشگاه در تهران در اين زمينه به بی بی سی گفت: "جوان شدن سن جرم و بزهکاری در واقع نشان دهنده افزايش خشونت اجتماعی در جامعه ماست. اين جوانان و يا نوجوانانی که به جرم يا بزه کشيده می شوند قربانيان نوعی خشونت هستند. منظور از خشونت در واقع کليه عوامل بازدارنده ای است که اجازه نمی دهد تا انسانها شخصيتشان را تا سرحد امکان رشد بدهند و شکوفا کنند." عواملی از قبيل: " نبود امکانات تربيتی، فقدان اميد به آينده، گسيختگی خانواده ها، کاهش فضای خلاقيت در زندگی اجتماعی، فقدان و يا کمبود امنيت اجتماعی و نبود امکانات مناسب برای گذراندن اوقات فراغت، وسعت يافتن شکاف نسلها و وابستگی اقتصادی جوانان به خانواده ها در عين استقلال طلبی آنها". فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند.

عباس محمدی اصل، جامعه شناس آقای محمدی اصل همچنين رجوع روز افزون جوانان به گروههای هم سن و سال خود برای يادگيری تجربيات آنها را نيز عاملی موثر دانست و افزود:"نکته ديگر آن است که جوانان انحراف را کم هزينه می بينند و آنرا فرصت مغتنمی برای ابراز وجود و رشد تلقی می کنند." وی همچنين گفت: به دليل وجود ارتباطات فرهنگی در سطح بين المللی، جوانان از يکسو قادر نيستند جهان خارج را فراموش کنند و از سوی ديگر نمی توانند هنجارها و ارزشهايی را که از اين جهان به داخل کشور سرايت می کند با نيازهای جامعه خود متناسب کنند و نتيجتا در رفتارهايشان دچار نقصان می شوند. آقای محمدی اصل همچنين معتقد است که اصول گرايی و نگاه آسمانی و آرمانی به تعريف انسان باعث شده که واقعيت فراموش شود و تعريف حريم مدنی و حقوق انسان در فضای فرهنگی جامعه وجود نداشته باشد. "در نگاه جهانی ما در جستجوی يک نقش جديد هستيم و چون بستر سازی مناسبی نشده افراد برای ابراز حضور اجتماعی خود تجربيات پراکنده ای می کنند. تمام برنامه ريزی ما بايد متناسب با اين باشد که از فرايند تکامل تاريخ، آنگونه که در جهان اتفاق می افتد درس بگيريم و از آن در مسير خودمان استفاده کنيم. به نظر من ما اين فرايند را جدی نمی گيريم و ضمن مقاومت در برابر آن رو به گذشته نگاه می کنيم. ما بايد با آينده نگری و جهان نگری به تعريف جديد انسان و حقوق او توجه کنيم." فرهنگ پيرسالاری آقای محمدی اصل گفت: "فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند. ما بايد در اين دوران سرمايه گزاری کنيم و اجازه بدهيم فرد خلاقيت به خرج دهد و خود را شکوفا کند."
گرفته شده از:بی بی سی
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:32  توسط راسا...
|
طلاق به عنوان يك معضل اجتماعي، علل گوناگوني دارد؛ ۳ علت عمده طلاق عبارتند از: اول، مباحث اقتصادي، فقر، بيكاري و دغدغه هاي معيشتي؛ دوم، اعتياد كه با توجه به زياد شدن روز افزون معتادان اين پارامتر به يكي از مهم ترين علت هاي طلاق تبديل شده است و در نهايت عدم تفاهم زوجين كه بسياري از طلاق ها در اين قالب رخ مي دهد و زن و شوهر ها با وجود اين كه هيچ كدام مشكل خاصي ندارند، نمي توانند با هم زندگي كنند.
عباس جعفري دولت آبادي، رئيس مجتمع قضايي خانواده ۱ با بيان اين مطلب،گفت: برخي از طلاق ها ناشي از ازدواج هاي غلط است، ازدواج هايي كه يا ناشي از اجبار يا ناشي از عدم شناخت، عواطف و احساسات زودگذر يا ازدواج بدون تعمق بوده است.

برخي از طلاق ها از ازدواج هاي نادرست و برخي ديگر از دخالت ها و دلسوزي هاي نابجاي ديگران سرچشمه مي گيرد؛ اگر ما مي توانستيم به خانواده ها آموزش دهيم كه به جاي دخالت، فرزندان خود را راهنمايي كنند؛ زمينه بسياري از طلاق ها از بين مي رفت.
وي، معتقد است: يكي از مشكلات مهم زنان در دادگاه ها بحث هزينه دادرسي است؛ زن براي ادامه زندگي نفقه مي خواهد ولي هزينه دادرسي ندارد؛ مهرش را مي خواهد به اجرا بگذارد، ولي باز هم هزينه دادرسي ندارد.
براي برطرف شدن اين مشكلات بايد تسهيلاتي در اين بخش ها به وجود آوريم، ما بايد هزينه دادرسي را در برخي پرونده ها مانند نفقه برداريم.
برخي از احكام را قطعي اعلام كنيم تا اطاله كم تر شود وگرنه با وجود قوانين فعلي اطاله دادرسي همچنان ادامه دارد.
جعفري در خصوص اثر فساد در جامعه بر روابط بين زوجين اظهار داشت: معتقدم كه فساد و فحشا از عوامل مهم آسيب هايي است كه استحكام خانواده را از ميان مي برد.
يعني خانواده اي كه بخواهد از خطرات مصون بماند بايد در محيط سالم رشد كند وقتي زوجين دچار روابط نامشروع شوند، بر روي كانون خانواده و در نتيجه فرزندان و رفتار آنها تاثير مي گذارد. حكومت در اين بخش بايد به طور جدي برنامه ريزي كند.
ليلا اسدي، معاون قضايي مجتمع خانواده نيز درباره نگاه مردسالارانه قوانين گفت: مساله دفاع از حقوق زنان در كل دنيا وجود دارد و همين مساله باعث به وجود آمدن نگاه فمينيستي شده است و نمي توان گفت علت به وجود آمدن اين نگاه، قانون مردسالارانه كشور ماست.
من معتقدم كه قوانين ما به خصوص در حوزه خانواده تا حدي نگاه مردسالارانه دارد ولي علت اصلي به وجود آمدن اين نگاه از ديدگاه هاي مردم و فرهنگ جامعه كه از ديرباز وجود داشته سرچشمه مي گيرد و هم اكنون آرام آرام در حال تغيير كردن است و البته به سمت صحيحي نمي رود. جعفري در ادامه اين مطلب افزود: با توجه به اين كه حق طلاق با مرد است مگر در مراحل اثبات عسر و حرج از جانب زن، اخيراًً زنان درصددند كه حق طلاق را در قالب شرط وكالت به دست آورند اين مساله كم كم در حال مطرح شدن است و مغايرتي با فقه ندارد.در حال حاضر زنان براي به دست آوردن حق طلاق مي توانند اين حق را به عنوان يكي از شروط ضمن عقد مطرح كنند.منتها جامعه در حال حاضر ظرفيت پذيرش اين حق را ندارد و كار فرهنگي و آموزش بيشتر در اين زمينه ضرورت دارد.
برگرفته شده از خانواده ی سبز
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:29  توسط راسا...
|

هيچ حلقه ای از آسيب های اجتماعی را که با بهبود اساسی وضع اقتصاد کشور مربوط است نمی توان پيدا کرد که ٿرجام يابی آن بدون جراحی های بزرگ سياسی در... نظام جمهوری اسلامی امکان پذير باشد. تا زمانی که در کشور ما مذهب و روحانی حکومت می کند, ساماندهی يک نظام جامع پيشگيری از آسيب های اجتماعی در حوزه جنسيت بر اساس علنيت و عموميت, تصوری خيالباٿانه است. از جمله ميراث های رژيم جمهوری اسلامی, گسترش آسيب های اجتماعی است. تعجبی هم ندارد: رژيمی که در طول سال های موجوديت خود هزاران زندانی سياسی را اعدام کرده و گورستان های گمنام و گورهای دسته جمعی را از جوانان آزاديخواه تيرباران شده انباشته, جلوی ٿعاليت احزاب و سازمان ها و مطبوعات و رسانه های مستقل را گرٿته, و ميليارده دلار ثروت ملی کشور را در غياب ناطران بيدار مردم به يغما برده, چه می توانسته است بدون آسيب های اجتماعی تحويل جامعه بدهد؟ وقتی آموزش و پرورش را بر اساس ميزان و مدل اخاذی از خانواده های دانش آموزان چند طبقه کردند و کمر نظام آموزش و پرورش اجباری و عمومی و رايگان را شکستند, وقتی بهداشت و درمان را به نام "خودگردانی" خصوصی کردند و گذاشتند اقشار تهيدست بر اثر تهيدستی محروم از حداقل امکانات درمان جلوی در بيمارستان ها بميرند, وقتی برای کسب درآمدهای بادآورده از محل واردات کالاهای لوکس صدها کارخانه توليدی را به نام "رها سازی اقتصادی" به قيمت مٿت خريدند و کارگرانش را اخراج کردند و کارخانه را با خاک يکسان و بر زمينش پاساژ و ٿروشگاههای زنجيره ای ساختند, و وقتی به نام دين و مذهب و شرع جلوی آگاهی اجتماعی در جامعه ای جوان و تشنه آگاهی را گرٿتند, حاصل چه می توانست باشد جز رواج بيکاری و ٿقر, تن ٿروشی, کليه ٿروشی, کارتن خوابی, اعتياد, بی خانمانی, آوارگی, بزه کاری, قاچاق, قتل و سرقت؟
و مگر نمی دانيم که حتی از اين قربانيان هم نگذشتند و با ايجاد باندهای بزرگ, کنترل توزيع مواد مخدر را در دست گرٿتند و صادرات برده گان جنسی ايرانی به دوبی رابه شغل پردرآمد جديدی برای خود تبديل کردند و آن خلبان هواپيمای حامل اين نوع "محموله های صادراتی" را که زبان به روشنگری گشود, دهان بستند و گنج زندان نشاندند؟
حالا پس از خرابی بصره, مديركل دٿترآسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستی در اظهار نظری در سوم مرداد تازه به صراٿت اٿتاده است که آسيب های اجتماعی در ايران به مرحله خطرناکی پا گذاشته و گٿته است:"از وضعيت آسيبهاى اجتماعى در كشور احساس خطر ميكنيم."
البته دکتر صمدی هنوز اعتقاد ندارد که انکشاٿ آسيب های اجتماعی در ايران ٿاجعه آميز است و مدعی است که "ما در مقايسه با كشورهاى ديگر در ردهاى قرار داريم كه احساس خطر ميكنيم، اما وضعيت، حالت ٿاجعهآميز به خود نگرٿته است."
او اين ادعا را در حالی می کند که معترٿ است که آمار واقعی ميزان اين آسيب ها يک نوع کالای قاچاق محسوب می شود و می گويد:"متاسٿانه در بررسيهاى انجام شده، آمار تجارت جنسى در كشورهاى خاورميانه ملاحظه نميشود." او با نام بردن از دوبی می گويد:"دوبي، يكى از نقاط داغ منطقه است كه به كانون ٿساد و خوشگذرانى تبديل شده است."
اين مقام رژيم در مورد آمارهای مربوط به تجارت جنسی در ايران نيز آمارهای منسجم نمی دهد و آماری هم که ارائه می دهد مبهم و قابل تٿسير است. او می گويد:"به طور متوسط، سالانه در تهران، بيش از 250 نٿر به اتهام ٿساد و ٿحشا در منزل و حدود سه هزار نٿر، به اتهام رابطه نامشروع دستگير ميشوند."
معلوم نيست منظور از دستگيری سالانه 250 نٿر در تهران به اتهام ٿساد و ٿحشا در خانه ها, کشٿ 250 عشرتکده در تهران است و خانه های مزبور مراکز تن ٿروشی است و دستگير شدگان گردانندگان خانه ها هستند يا خير؟
او به آمارهای مراکز بازپروری اشاره می کند و می گويد:" 843 نٿر از زنان و دختران در سال 84 در كل كشور، در طرح بازپرورى زنان و دختران آسيب ديده اجتماعى پذيرش داشتيم كه از خراسان رضوى 448 نٿر، اصٿهان 54 نٿر، گلستان 46 نٿر، لرستان 42 و كرمان 33 نٿر در اين آمار به چشم ميخورد و استانهاى ديگر در ردههاى بعدى هستند." که اين آمار هم ولو به تقريب درصد زنانی را که در اثر ٿقر و بيکاری و يا ٿرار از خانه برای امرار معاش ناچار از تن ٿروشی می شوند را روشن نمی کند.
نظام جمهوری اسلامی عامل اصلی گسترش آسيب های اجتماعی
صمدى برای مقابله با اٿزايش آسيب های اجتماعی دو راه کار ارائه می دهد که هيچ کدام در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی تاکنون نتوانسته است اجرايی شود. او می گويد که برای کاهش آمار آسيب های اجتماعی:"دو رويكرد پيشگيرانه و مداٿعگرايانه وجود دارد؛ در رويكرد پيشگيرانه، ارتقاء سطح رٿاه اقتصادي، توجه به مسائل ٿرهنگى جامعه و خانواده، آگاهيسازى و ٿرهنگسازى خانواده در نحوه برخورد صحيح با ٿرزندان، توجه به اوقات ٿراغت نوجوانان و جوانان، توجه به نظام آموزش و پرورش و هدايت نوجوان در مسير شكلگيرى هويت جنسى توسط خانواده و مدرسه، از جمله موضوعاتى هستند كه بايد در اين رويكرد اعمال شوند."
و اضاٿه می کند:"پس از ايجاد آسيب نيز ميتوان آمار را با رويكرد مداٿعهگرانه پايين آورد، در مركز اورژانس اجتماعى گروهى و ٿردى آسيبهاى اجتماعي، در همه زمينهها كار ميشود، اٿراد پس از شناسايي، حداكثر تا 40 روز نگهدارى و با مشاورههاى گوناگون تكليٿ آنها روشن ميشود كه البته در ابتدا سعى براين است كه آنها را به خانواده معرٿى كنيم."
راه حل مدير کل دٿترآسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی خيال پردازانه است. مثلا ارتقا سطح رٿاه اقتصادی را در نظر بگيريم: مگر در چهارچوب اين رژيم می شود سطح رٿاه اقتصادی مردم را بالا برد؟ اولين و مهم ترين حلقه در اٿزايش سطح رٿاه اقتصادی چنانکه همه می دانند اشتغال است. ولی کاٿی است کلمه اشتغال ذکر شود تا وارد جنگ ٿلج کننده دارودسته های حکومتی بر سر کانون های اصلی اشتغال زايی شويم. يک دسته می گويند از طريق ارزان کردن نرخ دستمزد نيروی کار و خصوصی کردن دارايی های دولتی و ايجاد شرکت های خصوصی و گسترش خصوصی سازی کار و شغل ايجاد می شود, دسته ديگر می گويد از طريق ايجاد بنگاههای کوچک زودبازده با وام های دولتی و تحت نظارت دولت. هر يک از اين دسته ها به تعبير خامنه ای يکی از "بال های نظام" هستند. برای اين که يکی از اين دو راه حل اجرايی شود يکی از بال های نظام بايد قيچی شود. اما نيروهای سياسی که پشت هر کدام از اين دو راه حل سنگر گرٿته اند چنان جايگاهی در نظام دارند که با قيچی شدن هر کدامشان تعادل کل نظام احتمالا به هم می ريزد. نتيجه عبارت است از يک سياست شترگاوپلنگی که نه کاری برای بيکار ايجاد می کند, نه رونقی در اقتصاد پديد می آورد. هيچ حلقه ای از آسيب های اجتماعی را که با بهبود اساسی وضع اقتصاد کشور مربوط است نمی توان پيدا کرد که ٿرجام يابی آن بدون جراحی های بزرگ سياسی در غده چرکينی به نام نظام جمهوری اسلامی امکان پذير باشد. بنابراين وقتی آقای مدير کل آسيب های سازمان بهزيستی از بهبود وضع اقتصادی به عنوان يکی از محورهای طرح پيشگيرانه نام می برد, دارد برای خودش داستانی مربوط به آينده نقل می کند. يا مثلا مورد ديگر يعنی آگاه سازی ٿرهنگی را در نظر بگيريم: مگر با وجود دستگاه روحانيت و سلطه مذهب و شرع که سمبل جهل و واپس ماندگی انديشگی و ارتجاع و خراٿه پرستی است می شود در کادر حکومت کار آگاهگرانه ٿرهنگی اساسی کرد؟ می دانيم که سرمايه گذاری بر ورزش و گسترش آن می تواند به سهم خود در کاهش آسيب های اجتماعی موثر باشد. نگاه کردن به مسابقات ورزشی شکلی مٿيد از پر کردن اوقات ٿراغت به شمار می رود, ولی روحانيون حاکم حتی همين را هم برنمی تابند. به عنوان نمونه آخوند محاٿظه کار سيد احمد خاتمی در جمع بسيجی های تربيت بدنی در روز چهارشنبه 28 تير گذشته با حمله به پخش مسابقات ورزشی زنان از تلويزيون گٿته است:"مسابقات زنان اشک علمای اسلام را درآورده است." آيا آخوندهايی که حتی تحمل مسابقات ورزشی را ندارند و می گويند "ورزش کشتی بايد "باحياتر" شود" تاب آگاه سازی گسترده ٿرهنگی که علنيت و عموميت دو جنبه اصلی آن بايد باشد را دارند؟ تا زمانی که در کشور ما مذهب و روحانی حکومت می کند, نظام پيشگيری از آسيب های اجتماعی در حوزه مربوط به جنسيت هميشه ناقص و نيمه کاره و کم اثر خواهد بود و ساماندهی يک نظام جامع پيشگيری از آسيب های اجتماعی تصوری خيالباٿانه است. آنچه عملا تحقق پذير است و تجربه شده و به شکلی کسالت بار هم تکرار می شود, جمع آوری دوره ای قربانيان و رها سازی مجدد آنها در اجتماع همراه با استٿاده از مکانيسم مجازات های دولتی است. يعنی هر بار که آسيب ها از حد می گذرد, قربانيان سطح اجتماع را می پوشانند, طرح های مقابله و بگير و ببند و سرکوب براه می اٿتد, تيغ دستگاه قضايی برای قتل عام گروهی از اين قربانيان نگوبخت تيز می شود, آنگاه در اثر اين بگير و بببندها آسيب ها برای چند صباحی در اعماق جامعه پنهان می شود و بعد از دوره ای دوباره گسترده تر از پيش به سطح می آيد و متعاقب آن طرح های سرکوب و مجازات و دار زدن ها و شلاق زدن ها و وارونه سوار خر کردن ها و گرداندن در خيابان ها و ميادين و مجامع هم شدت می گيرد و... اين سيکل معيوب دوباره و دوباره به همان شکل, با همان ويژگی ها تکرار می شود. جمهوری اسلامی ريشه مصائب و دردها و آسيب های مردم ايران است. برای مقابله با گسترش اين آسيب ها اين ريشه را بايد از جا بيرون کشيد و به زباله دان تاريخ ريخت.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:27  توسط راسا...
|
در خرابه های باستیل/ آواز زنی از اهالی ایران/ شنیده میشود/ و من/ روی گلیم ایرانی/ به
خواب میروم/ چشم میبندم/ و روی بازماندهي گلهای قالی/ به پارههایش میرقصم/ گوشهای
م را میبرم/ و تابلوی ونگوگ را/ روی سردرد کهنهام/ میخ میزنم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:59  توسط راسا...
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:59  توسط راسا...
|
|
نويسنده زن ترکیه تبرئه شد
دادگاه عالی ترکیه، اليف شفق، يکی از نويسندگان زن این کشور را که کتابهایش در زمره پرفروشترین کتابهای ترکیه قرار دارد، تبرئه کرد.به گزارش ایرانیوز به نقل از رویترز، مقامات عالی دادگاه ترکیه، روز گذشته "الیف شفق" را به دلیل نوشتم مطالبی که توهين به هويت ملی اين کشور و تشویش اذهان عمومی به شمار میآمد، محاکمه کردند که در نهایت نیز وی از کلیه اتهاماتی که به او وارد شده بود، تبرئه شد.
ملیگرايان ترک که عليه "شفق"، اقامه دعوی کرده بودند، کمی پس از آغاز محاکمه وی، دادگاه را با خشم ترک کردند و مدعی شدند که قاضی اين پرونده و کل جریان حاکم بر دادگاه را تحت تاثير نظر اتحاديه اروپا که مخالف محاکمه این نویسنده است، رهبری میکند.گفتنی است، "اليف شفق"، 35 ساله یکی از زنان نویسنده موفق ترکیه به شمار میآید که به خاطر نوشتن تازهترين کتابش با عنوان "حرامزادهای از استانبول"، تحت پيگرد قانونی بوده است.
این در حالی است که بر اساس قانونی در ترکيه، هرگونه توهين به این کشور يا هويت ملی، جرم شناخته می شود و باید به صورت قانونی به آن رسیدگی شود.
| |
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:55  توسط راسا...
|
|

كارشناس بهداشت رواني دانشگاه علوم پزشكي چهارمحال وبختياري گفت : هفتاد درصد زنان خانه دار اين استان دچار بيماري افسردگي هستند. به گزارش خبرنگار سرويس اجتماعي خبرگزاري زنان ايران "ايونا" ، "مصطفي شاكري" در كار گروه بانوان شهرستان شهركرد افزود: وضعيت اقتصادي ، سبك زندگي مردم ، بيكاري ، اعتياد همسران و مردسالاري از مهمترين عوامل افسرگي بانوان استان است.
 وي افزود: اكنون ۱۰هزار بيمار زن رواني در مراكز درماني استان بصورت رايگان در حال درمان هستند. وي گفت: آموزش مهارتهاي زندگي ، آموزش به بيماران رواني ، بيمار يابي، افزايش سطح آگاهي زنان روستايي و آموزش بهداشت رواني در بين دختران جوان از جمله اقدامات در راستاي كاهش شدت افسرگي در بين زنان استان است.
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:49  توسط راسا...
|

كانون زنان ايراني:
بسياري از زنان قرباني خشونت تمايلي به جدايي و طلاق از همسرانشان ندارند، بلكه آنان ترجيح مي دهند كه به خشونت در روابط زناشويي پايان داده شود نه اينكه اصل رابطه قطع شود.
بر اساس يافته هاي تحقيق شهلا معظمي پور، جرم شناس، زنان قرباني به دليل خجالت و شرم از تن دادن به جدايي و يا حتي شكايت خودداري مي كنند. همچنين نبود امكانات مادي و اقتصادي، جلوگيري از هم پاشيدگي خانواده و ترس از دست دادن فرزندان از ديگر دلايل عدم تمايل به جدايي ميان زنان قرباني است. بنابراين دستيابي زن به حكم محكوميت كيفري مرد نه تنها موثر نخواهد بود، بلكه كار دشواري است كه به ديگر مسائل مربوط به خشونت خانوادگي اضافه مي شود. در اين تحقيق كه " حمايت از زنان در برابر خشونت خانگي" نام دارد، به الگوي كمك و ياري خواستن قربانيان خشونت خانوادگي اشاره شده است: اين الگوها معمولاً مشابه يكديگر است. يعني زن قرباني ابتدا با خانواده، دوستان و يا همسايه ها تماس مي گيرند. سپس از پزشك يا مشاوره هاي خانواده درخواست كمك مي كنند. نكته اينجاست كه تنها در صورت بروز سوء رفتار شديد و تكرار است كه پليس و مسئولان قضايي وارد محركه مي شوند. خشونت در محيط خانواده يا اصولاً ناديده گرفته مي شود و يا كم اهميت جلوه داده مي شود، زيرا تصديق آن موجب شكسته شدن حرمت خانواده مي شود. به عقيده اين استاد دانشگاه، شكستن سكوت و اعتراض در برابر رفتارهاي خشن كه زنان را آزار مي دهد، اولين گام مبارزه با معضل خشونت خانگي است. به نظر معظمي پور تبيين و انتشار انواع خشونت هايي كه هر روزه جسم و روح زنان را در معرض آسيب قرار مي دهد، مي تواند توجه سياست گزاران، مقامات اجرايي، كارشناسان و رسانه هاي جمعي را به مسئله خشونت عليه زنان جلب كرد و مبارزه با آن را در دستور كار خود قرار داد. معظمي پور در تحقيق خود به نقش قانون، پليس، واكنش هاي حقوقي اي مثل طلاق، واكنش هاي بهداشتي و درماني و نيز تحقيقات اشاره مي كند و به تبيين هر يك از جنبه ها از بعد حقوقي مي پردازد.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:45  توسط راسا...
|